عبد المحمد آيتى
50
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
يشمت نبرد بوده لشكر ايلخانى خسارت فراوان ديده چه براق را دو سردار است يكى جلارتاى و ديگر مرغاول كه در عزم و حزم و شجاعت بىمثل و مانندند . مرغاول علم « ياى » يعنى حجر المطر داند و آن دو پيوسته آمادهء پيكارند . آباقا خان لشكر به هرات كشيد و در مقام آب سياه آتش جنگ برافروخت [ 74 ] بناگاه براق با جلارتاى از ميمنه درآمدند و ميسرهء لشكر آباقا خان را كه به ارغون آقا و شيكتور با ده هزار سپاهى سپرده شده بود درهم شكستند . نزديك بود براقيان پيروز گردند كه سنتاى نوئين از اسب فرود آمد و بر صندلى نشست و گفت هركس امروز در جنگ پاى دارد من آن را چه گويم آن را خداى داند و روان چنگيز خان . ما اينجا جان خواهيم درباخت . اين بگفت و بر دشمن تاخت . لشكر قويدل شد و پايدارى و حمله كرد [ 75 ] عاقبت مرغاول و جلارتاى زخم برداشتند و كشته شدند و بسيارى از براقيان به قتل رسيدند . هنگام غروب سپاه براق رو به هزيمت نهاد و خود او با چشمى گريان از جيحون بگذشت . لشكر ايلخان غنايم بسيار بدست آورد . ايلخان تبسين را بر قرار پيشين در خراسان بگذاشت و خود بازگشت . براق « 1 » شكسته و نالان با پنج هزار سوار وارد بخارا شد و اعضايش فلج شد چنانكه او را در محفهاى چوبين مىگذاشتند . در اين حال دعوى كرد كه مسلمان شده است . او را سلطان غياث الدين لقب نهادند . پس قاصدى نزد قيدو فرستاد و شرح حال خود را از تفرقهء لشكر و برگشتن شاهزادگان از او ، به تفصيل بگفت . قيدو « 2 » در جواب گفت شاهزادگان از تو آزردهخاطر شدند و تو بعهد خود وفا نكردى و به يورتى كه به تو واگذار كرده بوديم قانع نشدى [ 76 ] تا آبروى خود و رونق ملك ببردى . پس براى او فرمانى نوشت و فرمود كه آن زمستان در بخارا باشد تا به وقت مجلس شور كه همگان گرد آيند ترتيب كار او داده شود . براق آن زمستان در بخارا ماند . سىهزار سپاهى بر او گرد آمد . خود او در محفّهاى نشست و با لشكر عزم سيستان كرد تا شهزادگانى را كه از خدمت او تخلف كرده بودند گوشمال دهد . بدين خيال براق بيتكچى را روان فرمود تا احمد بورى را حاضر سازد . براق بيتكچى گفت اگر تمرد كند
--> ( 1 ) - براق بن توا ابن ماتيكان بن جغاتاى بن چنگيز خان . ( 2 ) - قيدو بن غازى ( قاشى ) اغول بن اوكتاى بن چنگيز خان .